تبلیغات
مجله دهکده - رمان قلبهای مهربان در خار و خس ( قسمت چهارم )
 
درباره وبلاگ


امروزه دنیا با امکانات فضای مجازی به صورت دهکده ای درآمده که گوئی از ابتدا انتهای آن دیده می شود.

مدیر وبلاگ : صدرالدین منوچهر ریاضی
نظرسنجی
رمان قلبهای مهربان در خار و خس در چه سطحی است ؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مجله دهکده
روزگاریست که همه دنیا به وسعت یک دهکده است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

پرویز پسری که آموخته بود روی پای خودش بایستد آمده بود تا برای تامین شغل و درآمد آینده اش بدون تکیه به کسی تلاش کند موفق هم بود و برای ادامه راه به اقتضای طبیعت ، همراه و همدلی می خواست ولی در انتخاب این همراه راه اشتباهی را رفت و زندگی خود را با زندگی دختری گره زد که جاده آرزوهایش متفاوت بود و راهش راهی جدا ...

چند روز بعد از رفتنشان نسرین زنگ زد بعد از احوالپرسی شماره حساب بانکی اش را داد تا پولی را که وقت رفتنش قول داده بودم به حسابش واریز کنم ، گوشی را به ناهید دادم با هم احوالپرسی کردند ناهید در حالی که بغض داشت گفت : نسرین جان تاریخ عروسیت را زودتر تعیین که ما بیاییم ، ما تنهائیم برای ما فقط تو ماندی و به گریه افتاد .

روز بعد پرویز زنگ زد ، نگران حال ناهید بود ، میگفت از نسرین شنیده که ناهید خانم خیلی ناراحت بوده و گریه می کرده است ، برایش گفتم : شما اگه به قولی که وقت رفتن دادی عمل کنی و بعد از عروسی پیش ما بیای مطمئنم روحیه ناهید هم خوب خواهد شد و بعد پرسیدم آقا پرویز مراسم عروسی انشاالله کی خواهد بود ؟ زودتر اطلاع بدهید که ما بتوانیم خود را برسانیم .

پرویز با حالتی حزن آلود گفت : نسرین خانم زمانی که عقد نکرده بودیم اسرار داشت عقد کنیم و زودتر به تهران بیائیم تا زندگی مشترکمان را شروع کنیم ، حالا که آمدیم می گوید بهتر است به جای هزینه کردن برای مراسم عروسی به آمریکا نزد پدرش برویم . سپس از من خواست گوشی را به ناهید بدهم که احوالش را بپرسد ، ناهید با اشاره سر نپذیرفت بنابراین خداحافظی کردیم . من ناهید را درک می کردم او پرویز را بنوعی در مصیبت کیان مسئول می دانست

تا اینکه یک روز پدر پرویز زنگ زد ناراحت بود می گفت : نسرین خانم گاهی کمی رفتارهای غیرمنتظره از خود نشان میدهد می گوید : مراسم عروسی نمی خواهیم بهتر است هر چه زودتر به آمریکا برویم می گوید پدرش در آمریکا منتظر اوست و او بی تاب است هرچه زودتر بدیدنش برود.

به من می گفت آقای محترم خواهش می کنم شما با دخترتان تماس بگیرید نصیحتش کنید آخر من چگونه اطمینان کنم پسرم را به کشوری بیگانه بفرستم می گفت باید همین جا عروسی بگیرند بعد یا اینجا زندگی کنند یا آنطور که پرویز دلش می خواهد نزد شما بیایند و با شما باشند .

روز بعد به گوشی نسرین زنگ زدم :

- علو

- نسرین جان حالت خوبه

- سلام شمائید حالتان خوبه ، مادر خوبه

- هی بد نیستیم تو چطوری ؟ چه کار می کنی با پرویز احساس خوشبختی می کنی؟

- اینجا بد نیست پرویز هم آدم خوبیست راستی بابا جون قولت یادت رفت پول را به حسابم نریختی ، باباجون پدر پرویز می خواهد منزل بزرگی را برایمان رهن کند ، میخواهیم برای عروسی همه چیز آماده باشد . باید یکدست وسیله زندگی کامل خریداری کنم ، حتما" می دانید هزینه زیادی می برد .

- باشه فردا می ریزم ولی اول باید بهم قول بدی فکر رفتن به آمریکا را حداقل تا بعد از مراسم عروسی کنار بگذاری .

- باشه ببینم چی میشه ...

فردای آنروز به بانک رفتم کل موجودی دو دفترچه پس انداز کیان و نسرین را یکجا به حسابش ریختم ؛ و ...

این کار من اشتباه بزرگی بود ، بی شک همه تعجب می کنند اما من آنروزها توانائی فکر کردن ، درست تصمیم گرفتن را نداشتم آخه کیان که دیگر نبود و ما فرزند دیگری نداشتیم .

در هر صورت با نسرین تماس گرفتم موضوع ارسال پول را برایش گفتم از من خواست فعلا" در این مورد چیزی به پرویز یا پدرش نگویم .

من و ناهید تنها شده بودیم ، اتاق کیان دست نخورده مانده بود درش بسته بود و حالا اتاق نسرین هم خالی شده بود جو خوبی در خانه نبود و همه اینها باعث می شد ناهید روحیه خوبی نداشته باشد و من باید فکری بحال او می کردم . گاهی شبها دو نفری بیرون می رفتیم گاهی آقای صدرا (دوست وبلاگ نویسم ) بدیدارم می آمد می نشستیم و با هم گفتگو می کردیم من همه آنچه را گذشته بود را برایش تعریف می کردم او مطابق معمول می کوشید با من همفکری کند .

گاهی هم کیانا به ملاقات خاله اش می آمد او دختر فهمیده و تحصیلکرده ای بود ناهید را بخوبی درک می کرد ،

تا اینکه یک روز پدر پرویز دوباره زنگ زدو بی هیچ مقدمه ای گفت: آقا اصلا" شما نباید نسبت به دخترتان احساس مسئولیت کنید ؟

گفتم : می شود بگوئید مشکل چیست ؟

- بالاخره پسرم را مجبور کرد که بپذیرد او را به آمریکا ببرد ؛ می گوید پدرش برایش پول حواله کرده اگر پرویز او را نبرد خودش اقدام می کند .

گفتم : مگر قرار نیست شما خانه ای برایشان رهن کنید خوب با پولی که برایش واریز شده وسیله زندگی بخرد ، آخر چه کاری از دست من بر می آید؟

- در مورد رهن خانه من قراری نگذاشتم ولی اگر نسرین خانم قبول کند عروسی بگیرد و زندگی مشترکش را همینجا شروع کند حتما" اینکار را خواهم کرد . در هر صورت بعد از گفتگوئی طولانی و بی نتیجه از هم خداحافظی کردیم . اما فهمیدم نسرین در مورد رهن خانه دروغ گفته است ولی آخر چرا ؟.

چند روز بعد پرویز زنگ زد او برای خداحافظی تماس گرفته بود در حالی که از صدایش مشخص بود ناراحت است می گفت میخواهند دو هفته ای به آمریکا بروند بعد از خداحافظی گوشی را به نسرین داد و او هم خدا حافظی کرد چون وضع روحی ناهید را می دانستم به نسرین گفتم خودم پیام خداحافظی تو را به ناهید می رسانم او هم تشکر کرد و خداحافظی .

یعد از رفتن آنها به آمریکا یک مرتبه نسرین از هتلی که محل اقامتشان در آمریکا بود زنگ زد جویای احوال ما بود بعد گوشی را به پرویز داد وقتی من از وضعیت آنجا پرسیدم فقط گفت چه بگویم ، با نگرانی پرسیدم اتفاقی افتاده ؟ با ناراحتی گفت بعدا" می گویم ، احساس کردم جلوی نسرین نمی خواهد چیزی بگوید . بعد از خداحافظی نگران شدم حتما" اتفاقی افتاده که پرویز تا این حد ناراحت است ، اما چه اتفاقی ؟

تلفنی از آقای صدرا خواستم از هر راهی که می تواند از آنها خبر بگیرد ، او خواهرش ساکن آمریکا بود و این می توانست کمک بزرگی باشد او با گرفتن شماره تلفن هتلی که نسرین از آنجا تماس گرفته بود به من وعده داد هرکاری که می تواند انجام دهد و مرا هم در جریان بگذارد .

چند روز بعد آقای صدرا بدیدارم آمد ، ناراحت بود ،حالا دیگر آموخته بودم که خود را برای هر اتفاقی آماده کنم ، پرسیدم چی شده ؟ پس از کمی صحبت از اینجا و آنجا گفت :

من با شماره ای که شما از هتل داده بودید تماس گرفتم متوجه شدم هیچکدام آنجا نیستند ، با خواهرم تماس گرفتم او از روی شماره تلفن هتل آدرس محل آن را پیدا می کند اما وقتی به آنجا می رسد متوجه می شود پرویز چهار روز پیش آنجا را ترک کرده و نسرین هم روز قبل با هتل تسویه حساب کرده بود صاحب هتل به خواهرم گفته بود فکر می کند پرویز به ایران برگشته است و در مورد نسرین هم گفته بود بعد از رفتن پرویز دو نفر از دوستانش را نزد خود آورده بوده و با هم بودند تا اینکه دیروز به همراه همان دوستانش وسائلش را جمع کرده و از آنجا رفته است .

آقای صدرا ادامه داد : من با شماره تلفن همراه پرویز تماس گرفتم بعد از معرفی خودم از حال نسرین پرسیدم او گفت خودش به تنهائی به ایران برگشته است اما نسرین ایران نیست یعنی دیگر هرگز به ایران برنمی گردد .

از او پرسیدم مگر قرار نبوده شما بعد از دو هفته با هم به ایران برگردید ، گفت : جریانش خیلی طولانی است تلفنی نمی شود ، در فرصتی دیگر همه چیز را توضیح خواهد داد . آقای صدرا گفت من وقتی تلفنی با پرویز صحبت می کردم در مورد تنهائی های شما و وضعیت روحی ناهید خانم برایش گفتم احساس کردم او خود از این بابت خیلی ناراحت است و خود را مسئول میداند ، او گفت من در بردن نسرین از پیش آنها نقش زیادی داشتم .

آقای صدرا می گفت پرویز پسر به تمام معنا فهمیده و با احساسی بنظر می رسد .

پائیز سال گذشته با همه این تلخیها به آخر رسید ؛ زمستان که رسید هوا سرد شد و برف همه جا را سفید پوش کرده بود ، یک روز که ما در خانه تنها بودیم نسرین تماس گرفت خیلی با هم صحبت کردیم نسرین می گفت در آمریکا دوستان زیادی پیدا کرده و با پولی که برایش فرستادم فعلا" هزینه زندگی اش تا یکی دو ماهی تامین است و در حال پیدا کردن اسپانسری برای کارهای هنریش است او از من و ناهید بخاطر همه آنچه برایش انجام داده بودیم تشکر کرد و از ما خواست مراقب خودمان باشیم او بخاطر مسئله نپذیرفتن کیان هم از ما عذر خواهی کرد و گفت که این به صلاح هردویشان بوده است و درست هم می گفت . در پایان گفت که نگرانش نباشیم دوستان ایرانی زیادی دارد که با هم هستند در آخر هم خداحافظی کرد و این آخر باری بود که من با نسرین صحبت می کردم بعد از آن دیگر هرگز تماسی نگرفت .

البته بعد از مدتی یک روز من با کمک آقای صدرا با تلفن محل اقامتش تماس گرفتم تلفنچی گفت مدتیست که از اینجا رفته ، و حالا دیگر می دانستم که نسرین را دیگر هرگز نخواهم دید ، او هم رفت و ما را با غم دوریش تنها گذاشت ؛ غمها گوئی تمامی نداشت .

در آنروزها تنهائی مرا هم افسرده کرده بود .

در یک شب سرد زمستان سال گذشته در حالی که برف می بارید صدای زنگ در خانه آمد دیر وقت بود نگاهی به ناهید کردم و او نگاهی به من ، در آنوقت شب چه کسی می توانست باشد ، در را باز کردم باور کردنی نبود

ادامه دارد ...


خواننده گرامی نظر شما و یا شرکت در نظر سنجی می تواند راهنمای ما باشد . اگر نسبت به رمان پیشنهاد یا انتقادی دارید از ارائه آن دریغ نورزید .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 9 آبان 1397 10:10 ب.ظ
whoah this weblog is magnificent i like studying your articles.
Keep up the good work! You know, lots of individuals are hunting round for this info, you can help them
greatly.
سه شنبه 8 آبان 1397 09:14 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a article writer for your weblog.
You have some really good posts and I think I would be a
good asset. If you ever want to take some of the
load off, I'd really like to write some articles for your blog in exchange for a link back to mine.
Please send me an e-mail if interested. Cheers!
جمعه 27 مهر 1397 06:42 ق.ظ
This post gives clear idea designed for the new users
of blogging, that really how to do blogging.
شنبه 21 مهر 1397 12:47 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme.

Did you create this website yourself or did you hire someone to do
it for you? Plz reply as I'm looking to create my own blog and would like to know where u got this
from. thanks
صدرالدین منوچهر ریاضی'm glad to make a blog with you. I'm happy to work with you. I'm waiting for the spoilers
شنبه 14 مهر 1397 06:02 ق.ظ
Good day! Do you use Twitter? I'd like to follow
you if that would be ok. I'm definitely enjoying your blog and look forward to new posts.
چهارشنبه 11 مهر 1397 02:55 ب.ظ
I got this site from my pal who informed me regarding
this web page and at the moment this time I am browsing this
web site and reading very informative content at this time.
چهارشنبه 11 مهر 1397 02:10 ب.ظ
Wonderful post however , I was wanting to know if you could write a
litte more on this subject? I'd be very thankful if you could elaborate a little
bit further. Kudos!
چهارشنبه 11 مهر 1397 01:08 ق.ظ
I was suggested this website by my cousin. I am not sure whether this post
is written by him as nobody else know such detailed about
my problem. You're incredible! Thanks!
چهارشنبه 4 مهر 1397 08:11 ب.ظ
Howdy! Someone in my Myspace group shared this site with
us so I came to take a look. I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be tweeting this to my
followers! Excellent blog and amazing style and design.
سه شنبه 3 مهر 1397 04:04 ق.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a blogger, and I was wanting to know your situation; we have created some nice procedures and we are looking to exchange methods with other folks,
be sure to shoot me an email if interested.
سه شنبه 3 مهر 1397 02:27 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my blog thus i came to
“return the favor”.I'm trying to find things to improve my site!I suppose its ok to use some of your ideas!!
چهارشنبه 28 شهریور 1397 09:26 ب.ظ
Diesel's campaign is stupid, okay. It is stupid sufficient become brilliant.
چهارشنبه 28 شهریور 1397 08:16 ق.ظ
We reside in an age of technological entry. Procuring can even be
completed from the newest mobile phone - so you possibly can store wherever and everytime you need.
On-line buying is a 24hour-a-day option to shop. Online shopping is
becoming run of the mill.
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:40 ق.ظ
Thankѕ for the ѕensible critique. Me and my neighbor ᴡeгe
juѕt prеⲣaring to do some researtch on this.
We got a grab a book from our local librarу but I think I learnsd more clear from this
post. I'm very lad to see such excellent informatiоn being shared freely օut there.
صدرالدین منوچهر ریاضیHello, thank you for your kindness that you've read my post
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 04:16 ق.ظ
I rеckon something genuinely sⲣecial іn this website.
صدرالدین منوچهر ریاضیHello, thank you for your kindness that you've read my post
شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:21 ق.ظ
автоматические займы на карту
online groshi
кредит онлайн на карту без отказа срочно
кредиты онлайн срочно
микрозайм онлайн без отказа украина
кредит на карточку с плохой кредитной
историей
микрозайм срочно онлайн
سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 05:33 ب.ظ
эспандеры для фитнеса
резиновые петли
фитнес резинка одесса
фитнес резинки мужчины
еупить фитнес резинки киев
دوشنبه 20 فروردین 1397 11:41 ب.ظ
Have been taking little over a month.
دوشنبه 20 فروردین 1397 10:28 ب.ظ
I don't have an iPhone but few of my friends do. So Siri
seems like a truly great App.
صدرالدین منوچهر ریاضیHello, thank you for your kindness that you've read my post
دوشنبه 20 فروردین 1397 08:08 ق.ظ
Okay, what is this?
سه شنبه 14 فروردین 1397 05:54 ب.ظ
Gold necklace, with king and flanking lions in carved lapis lazuli;
Sassanian interval, fifth - sixth century A.D.
سه شنبه 14 فروردین 1397 11:41 ق.ظ
The holes are giant in relation to the diameter of the
tube which makes straightforward to string.
It is a very particular and weird tea service.
سه شنبه 14 فروردین 1397 10:41 ق.ظ
A reason of this first legislation of thermodynamics, it is
relationship with other medical rules, and just
why it's important.
سه شنبه 14 فروردین 1397 10:09 ق.ظ
This informative article should make it slightly more straightforward to realize.
سه شنبه 14 فروردین 1397 06:08 ق.ظ
An earring may be made up of metals, plastics, gold, diamond and so forth.
Designs of earrings ranges from giant plates to small loops.
شنبه 1 مهر 1396 12:29 ب.ظ
Good answer back in return of this question with genuine arguments and
explaining the whole thing concerning that.
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:46 ب.ظ
Howdy outstanding blog! Does running a blog like this take
a lot of work? I've no expertise in coding however I was hoping to start my own blog in the near future.
Anyway, should you have any recommendations or techniques for new
blog owners please share. I know this is off subject but I just needed to ask.
Many thanks!
شنبه 17 تیر 1396 10:55 ق.ظ
I got this website from my buddy who informed me on the
topic of this site and now this time I am visiting this web site and reading very informative content at this time.
جمعه 25 فروردین 1396 12:38 ب.ظ
Very good post. I'm experiencing a few of these issues as well..
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:25 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website provided us with helpful information to
work on. You have done an impressive activity and our entire community shall be grateful
to you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
 
   
   

امارگیر حرفه ای سایت


پنل اس ام اس
پنل اس ام اس رایگان
ریزگردها | روانشناسی
آموزش زبان | مسکن قزوین
کرمان | کوله پشتی

امارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت